11 نشانه برای اینکه نباید برنامه نویس شوید!



visibility  
mode_comment   ۱۶

برنامه نویسی

 

همه چیز خیلی هیجان انگیز به نظر می رسه و احتمالا بی صبرانه منتظری تا اولین هنرنماییت در عرصه و شغل برنامه نویسی رو در حالی که اشک توی چشمات جمع شده و با بغض از دلایل موفقیتت میگی، به جهانیان نشون بدی. ولی این وسط یه "اما"ی بزرگ بین تو و لحظات پرشکوهت در حال نشون دادن هنرنمایی برنامه نویسی ات وجود داره!

اون اما، مربوط میشه به اینکه: اما اصلا به شغل برنامه نویسی علاقه داری؟ اما توانایی حل مسئله رو در خودت پرورش دادی؟ اما طاقت ساعت ها درگیری با یک مشکل توی برنامه ات رو داری در حالی که می دونی ممکنه در نهایت مشخص بشه مشکل فقط از یه اشتباه منطقی کوچیک بوده؟ اما می تونی با عصبانیت به میز جلوت مشت بزنی و فریاد بزنی: لعنتی تمام روزم بخاطر یه اشتباه تایپی رفت و هیچکس... تقریبا هیچکس نتونه دستش رو روی شونه ات بذاره و در حالی که سر تکون میده با تاسف بگه می فهممت رفیق... برای منم این اتفاق افتاده!

این مقاله داستان پیرزن یا پیرمرد و دریاست! داستان سانتیاگوی پیر که 85 روز هیچ ماهی نگرفت اما بعد از یک پیکار طولانی با یک مارلین بزرگ شکارش کرد! اما حدس بزن تهش چی شد! سانتیاگو با اسکلت ماهی مارلین به ساحل برگشت چون کوسه ها مارلین رو خورده بودن!  اما این بار دریای قصه ما دنیای برنامه نویسیه! به من اعتماد کن! خیلی وقت ها سانتیاگو های پیر دست خالی از این دریا بر می گردن و هیچ ماهی مارلین درشتی در کار نیست! خیلی وقت ها برنامه نویس های حرفه ای درست وقتی که مارلین رو شکار کردن می فهمن که فقط یه اسکلت به ساحل بردن. چون برنامه نویسی حرفه مناسب اون ها نیست.

لازمه به همه اینا کاملا با دقت فکر کنی، چون این خطر بالقوه همیشه هست که تازه وارد ها بخاطر شرایط بد کار یا مشکل مالی یا شنیده هاشون از برنامه نویس های پولدار به فکر وارد شدن به دنیای برنامه نویسی بیفتن. احتمالا در نهایت چیزی براشون نمی مونه جز چند سال رفته از عمر در حالی که از شیوه گذروندنش راضی نبودن! پس قبل از دست به کار شدن برای یادگیری برنامه نویسی این مقاله رو مطالعه کن! خوندن این مقاله رو حتی اگر همین الان یه برنامه نویس هستی بهت توصیه می کنم.

علائمی که نشان می دهند شما نباید برنامه نویس باشید

همیشه این رو یادت باشه: بیشتر وقت ها تو هوش و یا حتی دانش لازم برای برنامه نویسی رو داری. بیشتر آدم ها می تونن تبدیل به برنامه نویس بشن. حتی کودکان حالا می تونن به راحتی برنامه نویسی رو یاد بگیرن و برنامه بنویسن. زبان های برنامه نویسی خیلی زیادی برای کاربرد ها و سلیقه های مختلف ساخته شدن. پس چی باعث میشه نتونی برنامه نویسی رو به عنوان شغل آینده ات حساب کنی؟ شخصیت! توی این قسمت بهت میگم که چه چیز هایی باعث میشن تو در نقش یک برنامه نویس احتمالا احساس خوشبختی نکنی! اگر این علائم رو درخودت دیدی بهت پیشنهاد می کنم بیشتر دنبال علایقت بگردی:

در یادگیری و حل مسائل مستقل نیستید

بعضی از برنامه نویس ها توانایی حل مشکلاتشون رو به صورت خودمختار ندارن. اون ها معمولا از جستجوی اینترنتی می ترسن. وقتی مشکلی توی کدهاشون به وجود میاد همیشه ترجیح میدن قبل از هر کاری اون رو از برنامه نویس های دیگه بپرسن. تعداد این دسته از برنامه نویس ها اصلا کم نیست. کافیه سری به گروه های تلگرامی برنامه نویسی بزنی تا با لیست سوالات تکراری و عجیبی مواجه بشی که به راحتی با جستجو می تونن خیلی سریع تر به جواب برسن!

بعضی دیگه از برنامه نویس ها برای تک تک چیز های جدیدی که قراره یاد بگیرن به دنبال کلاس های برنامه نویسی هستن. اون ها هیچ وقت چیز بیشتری از چیزی که توی کلاس ها بهشون گفته میشه یاد نمی گیرن. احتمالا اگر توی کلاس های آموزشی برنامه نویسی شرکت کرده باشی با این افراد برخورد داشتی. افرادی که تک تک سوالاتشون رو از استاد می پرسیدن، توی حل کردن تمرین ها مشکل داشتن و جواب ها رو از دیگران می گرفتن.

شغل برنامه نویسی

اما مشکل اینجاست که همیشه استادی وجود نداره که سوالاتو ازش بپرسی. همیشه کسی نیست که همه چیز رو مو به مو بهت آموزش بده. تو یه سانتیاگوی پیر وسط دریایی و باید خودت از پس کوسه های کله چکشی بر بیای!  و این شروع مشکلات توست! اگر سانتیاگوی مستقلی نباشی احتمالا بعد از مدتی کسل و نا امید میشی و تصورات سیاهی در مورد توانایی هات پیدا می کنی. روی قایق یکه و تنها از گرسنگی و گرما زدگی می میری و خوراک کوسه ها میشی! اگر این ویژگی رو داری بهت پیشنهاد می کنم به دنبال حرفه ای بگردی که در اون مستقل و متکی به خودتی.

اما شاید مستقل هستی و فکر می کنی می تونی مثل یک قهرمان برنامه نویسی رو یاد بگیری و بعد روی پای خودت بایستی. می تونی از خوندن راهنمای جامع برنامه نویس شدن شروع کنی و بعد، با دوره متخصص آموزش برنامه نویسی حرفه ای بشی!

عمل کردن را به فکر کردن ترجیح می دهید

خیلی از برنامه نویس ها ترجیح میدن هرچه سریع تر بدون داشتن هیچ ایده ای دست به کد بشن و هرچیزی که به ذهنشون می رسه بنویسن. متاسفانه با پروژه ای پر اشتباه، غیر بهینه و کد هایی کثیف و غیر استاندارد مواجه میشن که بیشتر شبیه یک دیس اسپاگتیه! اون ها فکر می کنن چندین هزار خط کد که فقط کار کنه، خیلی بهتر از ده خط کد استاندارد و تمیزه. تقریبا هیچ فکری پشت این کد ها نیست و بنابراین حتی اگر نتیجه نهایی اون یک نرم افزار باشه که کار می کنه، کد اون ها درست نیست. درست نبودن کد باعث بالا رفتن هزینه های نگهداری و بهبود و مشکل کردن اون ها میشه. اگر تو از این دسته هستی باید بهت بگم بازار کار برنامه نویسی طالب چنین برنامه نویس هایی نیست!

از مسائل منطقی متنفرید

شغل برنامه نویسی یعنی حل مسئله، حل مسئله و حل مسئله! مسائل و چالش های برنامه نویسی مسائل منطقی هستن. توی بعضی از موقعیت ها با یک نگاه کلی فکر می کنی نوشتن یه برنامه خاص یا حل یک مشکل قرار نیست بیشتر از ده دقیقه طول بکشه. اما باید بهت بگم خیلی از این مواقع، در پایان روز غم زده به غروب آفتاب خیره میشی. فکر می کنی چطور ممکنه حل یک مسئله به ظاهر ده دقیقه ای یک روز کامل درگیرت کنه؟ اما این چیزیه که توی دنیای برنامه نویسی کاملا ممکنه! تو باید عاشق حل مسئله باشی تا بتونی با ساعت ها درگیری با اون کنار بیای و حتی ازش لذت ببری.

پیشرفت شغلی عادی و ثابت را می پسندید

در شغل برنامه نویسی باید همیشه در حال یاد گرفتن باشی. تقریبا هیچ استراحتی از یادگیری وجود نداره. ماه به ماه تکنولوژی های جدیدی پا به عرصه میذارن. اگر آدمی باشی که دوست نداشته باشی مدام در حال یاد گرفتن باشی بعد از مدتی به کلی از نیاز های بازار کار عقب می افتی. به علاوه بعد از یاد گرفتن هر زبان برنامه نویسی تعداد زیادی کتابخونه، فریمورک و ابزار برای اون زبان وجود داره که باید یاد بگیری با استفاده از اون ها بهتر کد بزنی و برنامه های استاندارد تری بنویسی.

شغل برنامه نویسی

حقوق یا دستمزد یک برنامه نویس رو علاوه بر سابقه و نمونه کار، دانش و به روز بودن اون برنامه نویس تعیین می کنه. درست همونطور که سانتیاگوی پیر به تناسب بزرگی اسکلت ماهی مارلین عزت و احترام گذشته اش رو دوباره به دست آورد و قهرمان شد! سانتیاگو برای ماهی گیری از روش ها و ترفند های استانداردی استفاده می کرد که ماهی گیر های دیگه بی اهمیت تصورشون می کردن! البته متاسفانه استثناً ترفند هاش نتونست جلوی کوسه های کله چکشی رو بگیره. اما به هر حال حداقل با اون ترفند ها، کوسه ها به نوایی رسیدن و خودش سریال بی پایان شکست رو به سرانجام رسوند!

در واقع توی کار برنامه نویسی تو با یاد گرفتن، پیشرفت شغلی خودت رو تضمین می کنی. بنابراین اگر طالب این هستی که فقط به تناسب سال های سابقه کارت فیش حقوقیت درخشان تر بشه برنامه نویسی شغلی که دنبالش می گردی نیست!

دوست دارید ساعات کاری منظمی داشته باشید

اگر به دنبال اون هستی که صبح به سر کار بری و بعد از 8 ساعت کار برگردی به خونه و با خانواده تلوزیون ببینی خبر بدی برات دارم! توی اکثر شرکت های برنامه نویسی روز های آخر تحویل پروژه فشار کاری زیاد میشه. خیلی وقت ها اعضای تیم مجبور میشن برای تحویل پروژه در مهلت مقرر ساعات بیشتری رو کار کنن.

شاید با خودت بگی که من دوست دارم یه فریلنسر بشم. اما این وضعیت حتی برای فریلنسر ها هم وجود داره. خیلی وقت ها فریلنسر ها هم مجبور میشن برای تحویل پروژه در مهلت تعیین شده توی روز های آخر شبانه روز کد بزنن! چرا؟ چون برای یک فریلنسر یا حتی شرکت برنامه نویسی، تحویل در مهلت تعیین شده یعنی همه چیز!

برنامه نویسی

سانتیاگوی پیر وقتی هنوز قرص ماه توی آسمون بود بیدار می شد و وسایل ماهی گیری اش رو به همراه مانولین شاگرد کوچک وفادارش جمع می کرد. سانتیاگو سه روز رو وسط دریا و روی یه قایق کهنه، بدون چیز های استانداردی که ما بهشون میگیم غذا گذروند تا به هدفش برسه. به قول مانولین "مرد باید از اینجور کارها بکند!" من اون جمله رو اصلاح می کنم: "برنامه نویس باید از اینجور کارها بکند!"

دوست دارید سریعا پولدار شوید!

بذار داستان یک نوع از افراد نا امید از برنامه نویسی رو برات تعریف کنم! این شخص تجربیات پولدار شدن های یک شبه مثل پولدار شدن برنامه نویس بازی Flappy bird رو می بینه. کم کم با خودش فکر می کنه برنامه نویس ها دسته ای از دزدان دریایی کارائیبِ یابنده گنج های مفتون هستن! نامبرده با هیجانی وصف نشدنی، شتابان به سمت دنیای برنامه نویسی میاد! حدستون درسته! شخص فوق الذکر دقیقا به دنبال پولِ باد آورده به این رشته رو آورده!

برنامه نویسی

اما واقعیت اینه که اتفاق هایی مثل داستان Flappy bird به ندرت اتفاق می افتن! صد در صد اتفاق افتادن دوباره اون ها ممکنه. اما اتفاق افتادنش بیشتر از دانش برنامه نویسی به دانش روان شناسی احتیاج داره! در ضمن اکثر اشخاص مشابه شخص فوق الذکر که امیدوارم تو جزوشون نباشی، می خوان یه نسخه مشابه فلپی برد بزنن و پولدار شن! جواب من به اون دوستان اینه: Flappy bird که قبلا ساخته شده دوست عزیز!

نسبت به نظرات دیگران انعطاف پذیر نیستید

توی کار برنامه نویسی باید ذهنت نسبت به نظرات دیگران کاملا باز باشه. باید روی اون ها فکر کنی و بدون تعصب روی روش خودت، در صورت درستی بپذیریشون. مثلا وقتی یه برنامه نویس با سابقه بشی، ممکنه گاهی یه برنامه نویس تازه وارد، نظری بده که بتونه زمان اجرای برنامه رو از ده ثانیه به نیم ثانیه کاهش بده. و یا نظر اون زمان کد نویسی قطعه کد رو از 5 ساعت به نیم ساعت تبدیل کنه. اگر ذهنت نسبت به نظر اون فرد بسته باشه 4 ساعت و نیم اضافه تر کار کردی و برنامه ات هم 9 ثانیه و نیم کند تر اجرا میشه!

تحمل nerd ها را ندارید

افراد با شخصیت نرد افرادی هستن که علاوه بر داشتن هوش و توانایی و علاقه شدید به چیزی که در اون نرد هستن، به شدت درون گرا هستن! باید بگم که دنیای برنامه نویسی پر از نرد غیر قابل درکه! افرادی که حتی به غذا خوردن و تفریحات عادی یک انسان(!) علاقه خاصی نشون نمیدن! ممکنه به چیزی که برات خیلی خنده دار و جالب به نظر میاد واکنشی جز یه لبخند سرد و زورکی تحویل ندن. و در عوض به موضوعی که اصلا نمی فهمید روز ها بخندن! نمیشه گفت که همیشه برنامه نویس ها نرد هستن. مسلما تا حالا برنامه نویس های با شخصیت های استاندارد و خوش مشرب زیادی دیدی! نرد بودن توی برنامه نویسی یه قانون نیست!

برنامه نویسی

می خوام نظر صادقانه خودم رو بگم! متاسفانه در دنیای برنامه نویسی نرد ها همیشه تقدیس میشن. تقریبا فراموش شده که نرد بودن فقط یک تیپ شخصیتی خاصه و نه وظیفه برنامه نویس! برنامه نویس ها لازم نیست همیشه نسبت به دنیای دور و برشون سرد به نظر بیان. نیازی نیست که دوست نداشته باشن خرید کنن. نیازی نیست ترجیح بدن مثل مارک زاکر برد همیشه تی شرت خاکستری بپوشن! بنابراین اگر نرد ها رو دوست نداری این اصلا عیب تو نیست، ولی می تونه باعث بشه بعد از چند وقت از کلکسیون همکار های عجیب و غریب دلزده بشی!

شما کدنویس خلاقی نیستید!

وقتی گفتم برنامه نویسی یعنی حل مسئله حتما فهمیدی که به چی احتیاج داری! به قلابی برای فریاد های یافتم یافتم ارشمیدسی! اون قلاب چیه؟ خلاقیت! خلاقیت یعنی کشف راه حل های جدید. خلاقیت یعنی نوشتن کد ها با روش های جدید و این توی برنامه نویسی یعنی همه چیز! بدون قلاب خلاقیت در کدنویسی نه تنها فریاد یافتم یافتمی توی کدنویسی ازت بلند نمیشه، بلکه مثل سانتیاگوی پیرِ داستان پیرمرد و دریا، بیشتر وقت ها دست خالی از دریای برنامه نویسی بر می گردی!

نمی توانید برای مدت طولانی بنشینید

برنامه نویسی

دنیای برنامه نویسی پر از نشستن های طولانی مدت و طاقت فرسا پشت کامپیوتره. ممکنه بگی من ایستاده برنامه می نویسم اما به هر حال مجبوری به مانیتور زل بزنی! بعضی وقت ها یک چالش اونقدر درگیرت می کنه که ناخودآگاه ساعت ها از پشت کامپیوتر بلند نمیشی. فقط اگر خودت برنامه نویس باشی و تجربه کرده باشیش این جمله ام رو درک می کنی: تصور کن از صبح پای کد نشستی، متوجه زمان نشدی و الان اتاق کاملا تاریکه. عرق سرد روی بدنت نشسته. از درون داغی و از بیرون سردته. به علاوه گردن و چشم هات به شدت دردناک شدن! این موقعیت رو فقط وقتی می تونی تحمل کنی که مثل سانتیاگوی پیرِ ماهیگیر، پیرِ برنامه نویسی باشی. یعنی بدونی یه ماهی مارلین بزرگ شکار کردی که بردنش به ساحل کار هر کسی نیست!

زود عصبانی می شوید

هیچکس دوست نداره کنار برنامه نویسی باشه که بخاطر حل ناشدنی به نظر اومدن چالش های برنامه نویسش با مشت به میز می کوبه و غر می زنه. گاهی استرس کاری توی شغل برنامه نویسی زیاد میشه. گاهی کد ها واقعا چالش برانگیز و اعصاب خرد کن میشن! به کد نگاه می کنی اما به نظر هیچ مشکلی نداره. ولی به دلایل جادویی درست اجرا نمیشه! ساعت ها کد رو بالا و پایین می کنی، خطوطی رو بهش اضافه و ازش کم می کنی اما نتیجه نمیده! سرچ می کنی و راه حل های دیگران رو تست می کنی اما این فکر شاخدار به ذهنت میاد که نکنه کامپیوتر تو با بقیه فرق داره! چرا باید اونا جواب گرفته باشن؟

به شخصه وقتی بعد از ساعت ها یک باگ چغر بد بدن رو رفع می کنم ممکنه دقایق زیادی با دهان باز به مانیتور زل بزنم! ممکنه بلند شم و دور خونه با شادی بچرخم! بعد دوباره بایستم و فکر کنم: صبر کن ببینم! این کد چرا الان داره کار می کنه؟! شاید باورت نشه که گاهی ممکنه اصلا نفهمی مشکل اون کد چی بود و بعد چرا حل شد! ساعت ها وقت و انرژی برای چیزی که هیچ چیزی از فلسفه اش نفهمیدی رفته! بذار بهت بگم که چقدر ممکنه عصبانی بشی! به اندازه یه آتشفشان فعال!

برنامه نویسی

دست سانتیاگوی پیر با کشش ناگهانی طناب قلاب ماهیگیری توسط مارلین پاره شد! در حالی که سه روز تمام اون نخ رو به دست گرفته بود و یک دستش بخاطر کشیدگی عضلات طولانی مدت چنگه شده بود! تصور کن؟! سه روز به حالت نشسته و در حالی که مجبوری یه طناب رو با کشش مناسب نگه داری و تازه تهش ماهی مارلین با همون نخ دستت رو پاره کنه! و اگر بخوای از عصبانیتت دستور بگیری قراره توی دنیای برنامه نویسی از گرسنگی بمیری!

نتیجه گیری

توی این مقاله از نشانه هایی گفتم که اگر در خودت پیدا کردی بهتره دوباره به برنامه نویس شدنت فکر کنی. این داستان سانتیاگوی پیره! داستان لحظات امید و ناامیدی، عصبانیت و صبر، خلاقیت، انعطاف پذیری و... ممکنه دستِ پر از دریای برنامه نویسی برگردی و در غیر این صورت یا می میری و یا با یه اسکلت بزرگ بر می گردی! اگر نشانه های بالا رو نداری و می خوای یه سانتیاگوی پیروز در شغل برنامه نویسی باشی مقالات بعدی رو دنبال کن! اگر هنوز نمی دونی باید چه چیز هایی رو برای برنامه نویسی یاد بگیری می تونی مقاله من رو در مورد مواد لازم برای برنامه نویس شدن بخونی!

comment دیدگاه کاربران
علی replyپاسخ

نتیجه گیری
توی این مقاله از نشانه هایی گفتم که اگر در خودت پیدا کردی بهتره دوباره به برنامه نویس شدنت فکر کنی. این داستان سانتیاگوی پیره! داستان لحظات امید و ناامیدی، عصبانیت و صبر، خلاقیت، انعطاف پذیری و… ممکنه دست.

وحید گروسی replyپاسخ

با سلام
از مقاله ی مفیدی که نوشتید سپاسگذارم

زهرا فرحمند

سلام به شما جناب گروسی عزیز.
از صمیم قلب خوشحالم که لذت بردید 🙂

Behrouz Alborzi replyپاسخ

با سلام خدمت شما
مقاله زیبا و جالب و انتخاب داستان خوب و توصیف زیبا بودش ولی امید و تلاش رو ای کاش بهتر توجه میشد تا مایوسی و سختی ان برای خواننده بعضی جا جلو کنه ترس بشه

زهرا فرحمند

سلام. خوشحالم که لذت بردید 🙂
راستش به نظر من امید و تلاش چیزیه که در مورد همه جوانب زندگی باید به کار برد. اما امید در چه مسیری؟ به نظرم اولین گام پیدا کردن درست ترین مسیر برای خودمونه. همیشه توی بلاگ ها و اکیپ های برنامه نویسی به خوبی هاش پرداخته میشه اما آیا به اندازه کافی در مورد سختی ها یا ویژگی های شخصیتی که لازم داره صحبت میشه؟ بهتر نیست اگر کسی ویژگی های شخصیتی لازم برای این کار رو نداره با الهامات هیجانی از طرف جامعه برنامه نویسی، به مسیر اشتباهی کشیده نشه؟
برنامه نویسی یک جور کلاس کاری یا یک جور آرمان نیست. برنامه نویسی یک جور شغله که مثل همه مشاغل دیگه تیپ های شخصیتی خاص خودش رو می طلبه. مثلا این درسته که یک فرد خجالتی یا درون گرا رو که علاقه ای هم به ارتباطات نداره به مسیر فروش بفرستیم؟ لازم نیست اگر شخصیت برنامه نویسی نداریم و ازش می ترسیم خجالت بکشیم. ولی اگر مسیر زندگیمون رو هوشمندانه انتخاب نکنیم به نظرم لازمه از خودمون خجالت بکشیم.
البته این ها همه نظر منه ممکنه درست یا اشتباه باشه 🙂

روح الله replyپاسخ

طراحی سایت چطور ؟ یه مغاله هم در مورد طراحی وب بنویسید

زهرا فرحمند

طراحی سایت شاید سختی های عجیب این مدلی کمتر داشته باشه اما سعی می کنیم حتما طراحی سایت رو هم در برنامه داشته باشیم. چشم 🙂

مهتاب خلیلی replyپاسخ

مقاله اتون عالی بود و دید خوبی بهم داد..
فکر میکنم حتی اگه بعضی ایتم ها رو نداشته باشیم قابل ایجاد کردنه 😊
خیلی خوب بود و باعث شد یه ری ویو به خودم و شخصیتم داشته باشم
مرسی 👍

زهرا فرحمند

سلام. خوشحالم که خوشتون اومد و مفید واقع شده. ممنون از وقتی که هدیه کردید 🙂

یوسفی replyپاسخ

سلام خیلی ممنون از مطلبی که منتشر کردید:))))
ی سوالی که برام پیش اومد اینکه چه جوری میشه خلاقیت برنامه نویسی رو افزایش داد؟!
من تقریبا تمام ویژگی های بالا رو داشتم و تنهااا یک چیزی نگرانم میکنه اینکه نکنه که استعداد و خلاقیتم برای ورود به این عرصه کافی نباشه و ی هو جا بزنم:/
همین مسئله باعث شده که یک سال و نیم سمت هیچ کد زنی نرم!!!
در حالی که تو این مدت روزی نبوده به “برنامه نویس” شدن فکر نکنم…

زهرا فرحمند

سلام!
خیلی خوشحالم که استفاده کردید 🙂
در مورد خلاقیت من فکر می کنم بهترین راه قوی کردنش در حوزه برنامه نویسی اینه که با الگوریتم های مختلف آشنا بشید و بهترین روش های پیاده سازی هر نوع مسئله رو هم با الگوهای طراحی یا Design Pattern ها یاد بگیرید. اینطوری ابزار خلاقیت براتون فراهمه 🙂

علی replyپاسخ

سلام
مطلبی که نوشتید خوبه ولی خیلی ها رو میترسونید که وارد این حرفه بشن
فقط یکی از ویژگی های بالا رو تا حدودی من دارم ولی این باعث نمیشه به ادامه راه آنچه که رویای من بود دست ازش بکشم

زهرا فرحمند

سلام. علی عزیز ممنونم که پیگیر مطالب سایت هستید.
باید صادقانه بگم که به عنوان یک برنامه نویس خودم حداقل چهار پنج مورد از موارد بالا رو دارم!!! ولی این دلیل نمیشه که نا امید بشم بلکه سعی می کنم آگاهانه این خلا هارو بشناسم و فکری به حالشون بکنم! داشتن بیشتر این ویژگی ها ضعف نیست، بلکه صرفا یک خصیصه اخلاقیه!
به نظرم به اندازه کافی در روز مطالب بیشماری از دنیای بهشت گونه و آرمانی برنامه نویسی با آب و تاب گفته میشه و چیزی که الان آدم های در حال انتخاب مسیر بهش احتیاج دارن یک پست صادقانه و واقع گرایانه است.
آیا بهتر نیست من در حال انتخاب مسیر منطقی و آگاهانه تصمیم بگیرم و موفق باشم تا اینکه با انتخاب مسیر نامناسب عمرم رو هدر بدم؟ 🙂

عباس وکیلی replyپاسخ

با سلام و عرض ادب…
هیچ کس آنقدر فرصت برای تجربه کردن همه چیز رو نداره…
اینکه بتونی دانسته هات رو در قالب تجربه در اختیار همه قرار بدی جای تحسین داره…
انشالله موفق و موید باشید.

زهرا فرحمند

سلام آقای وکیلی عزیز.
باعث افتخار ماست 🙂
عاقبتتون به خیر 🙂

mehdi replyپاسخ

چه مقاله‌ای؟؟؟؟؟؟؟
در تمام مدت خواندن مقاله داشتم گریه می‌کردم که ما برنامه نویسا چقدر بدبختیم؟
نه!…. دیگه بسه
می‌خوام برم سیب زمینی پیاز بفروشم و کیف دنیا رو بکنم.

add_circle ارسال دیدگاه

خوشحال میشیم دیدگاه و یا تجربیات خودتون رو با ما در میون بذارید :